محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

559

اكسير اعظم ( فارسى )

قسمى ديگر است كه از آن خفقان و حركت اختلاجى به مشاركت فم معده مىباشد و آن اين است كه خلط لذاع به سوى امعار يزد و با آن قبض طبع شد پس ديدان كه در امعا باشند به سوى معده رجوع كنند و معده از آن مضرب گردد و قوت دافعه به دفع اذيت حركت كند و خفقان و اختلاج حادث گردد و علامتش همان است كه سابق مسطور شد و علاجش حقنه‌ى لين است بعده دو سه روز بر نهار شير تازه به شكر دهند و روز سوم اين حب بدهند شيخ برنج كابلى ترمس قنبيل مر هر واحد يك درم سائيده حب بندند و با شير و شكر بخورند و روز ديگر از تناول آن اين دوا بدهند خردل دو درم مغز جوز ده درم مغز پنبه دانه پنج درم برنگ كابلى شيح ارمنى ترمس تلخ هر واحد يك درم سائيده به شكر محلول آميزند و هر روز مقدار جوز بعد شرب دواى مذكور بدهند بعد آن در تقويت معده و تعطير آن به ضماد و آشاميدن دوا شروع كنند و امر به خائيدن اندك اندك پوست ترنج نمايند كه معده به حال خود رجوع كند . و ابو ماهر بعد رجوع ديدان به سوى معده امر به تناول هليله‌ى مربى چند روز مىنمود و طعام او به چيزى كه در آن سركه و شكر مىبود مثل عدسه‌ى صفرا و زيرباج و مانند آن مىكرد و اين قسم نادر افتد و گاهى دلالت بر ذهاب حس امعا كند و مؤدى به زلق آن و فساد آنچه بر آن وارد شود مىگردد . وجع الفواد عبارت است از درد شديد كه بر فم معده عارض شود و به آن غشى شديد مهلك و سردى اطراف و كرب و قلق بود و اين مرض بسيار صعب است در اكثر به زودى هلاك گرداند و گاهى مزمن گردد و به سبب قرب فم معده از قلب و سرعت انفعال اين از اذيت آن مسمى به اين اسم شده و سببش عروض حرارت به فم معده است يا انصباب خلط صفراوى به سوى آن چنانچه وقت گرسنگى و دردهاى شديد و غم شديد و هنگامه انسداد مجرى واقع ميان كبد و مراره و عند كثرت تولد آن در كبد اتفاق مىافتد و گاهى از انصباب بلغم عفن برم معده نيز افتد و يا اجتماع ريح بارد غليظ در آن بود . و طريق تشخيص اين اسباب : همان است كه در تشخيص امراض معده گذشت . و ايضاً نظر كنند اگر خشكى دهن و تشنگى باشد و جشاى دخانى آيد و از وضع اشياى بارد بالفعل بر وضع فم معده و تناو چيزهاى بارد و بالوقه وجع تسكين يابد از حرارت باشد . و اگر با وجود اين علامات زردى زبان و تلخى دهن بود از صفرا باشد . و اگر اين آثار يافته بود و همه آثار بلغم موجود باشد مع تهبج عينين و چهره و قى بلغمى از بلغم باشد . و اگر از آروغ و خروج ريح باسفل تسكين يابد و گاه درد شدت كند و گاهى ساكن گردد از ريح باشد . علاج وجع الفواد حار و صفراوى اگر از حرارت بود تعديل مزاج و تقويت معده نمايند به نوعى كه در علاج امراض معده از سوء مزاج حار ساذج گذشت . و ايضاً شيره‌ى زرشك در گلاب و عرق گاو زبان برآورده سكنجبين و شربت ليمون داخل كرده بنوشند و دوغ بر برف سرد كره نوشيدن مفيد بود و اسپغول به گلاب شسته خوردن نافع و تخم اسفاناخ سودمند است . و اگر از صفرا باشد نفصد باسليق كنند و تبريد مذكور دهند و تمر هندى و انار دانه و غوره بخورند و صندل سفيد و گل سرخ و طباشير به سماق در گلاب و آب اسپغول سائيده بر فم معده ضماد كنند و روغن گل ماليدن نيز مفيد بود . و ايضاً اگر در غشى باشد به زودى عرق بهار كرنه و گلاب و آب دريا به يخ يا شوره پرورده بر رو و سينه زنند پس اگر مرگ مهلت دهد و از غشى به هوش آيد به سكنجبين و آب نيم‌گرم و يا سكنجبين در گلاب و آب يخ بالمناصفه آميخته نوشانيده قى كنند و بعد آن شربت سيب ميخوش و شربت انار ميخوش بنوشند و از مسهل منر تنقيه نمايند و بعد قى استعمال شربت ورود مكرر هليجى چهار توله با سكنجبين چهار توله و آب كاسنى و آب عنب الثعلب نيز سودمند بود . و اگر آب‌هاى مذكور به هم نرسند در آب سرد يك پياله و گلاب هفت توله بدهند و هنگام تشنگى آب سرد نوشيده باشند وقت شام غذا اسفاناخ كه گشنيز سبز در آن داخل بود بنان تنك دهند و صبح طباشير دو ماشه در شربت بهى يك توله بليسانند و شربت سيب و انارين هر يك دو توله در عرق كاسنى و بيد ساده و نيلوفر هر يك هفت توله تخم نيلوفر هفت ماشه بدهند و باقى تدبير آنچه در علاج امراض معده از سوء مزاج حار مارى مذكور شد به عمل آرند . و رازى فرموده كه اول رگ باسليق زنند كه فى الفور به هوش مىآرد و الا طبع را به حقنه‌ى بار و بگشايند پس شربت ورود استعمال نمايند . و بالجمله اول پاشويه و استعمال شاخ‌ها و فصد و مسهل و تقويت قلب و معده به عطريات بارده چنانچه تمر هندى و گلقند در گلاب ماليده و قرص طباشير كافورى و شربت ترنج مناسب باشد بقراط در ابيذيميا ذكر كرده كه عورقى شكايت وجع الفواد كرد و به تناول پست جو و آب انار تسكين يافت بهر آنكه